گلچین اشعار زیبای اوحدی مراغه ای

به گزارش مجله وبلاگ فروش، اشعار اوحدی مراغه ای از ابتدا مورد توجه بوده است و تعداد آن ها حدوداً پانزده هزار بیت است.از آثار اوحدی دست نویس های بسیاری به جای مانده است.

گلچین اشعار زیبای اوحدی مراغه ای

با ما همراه باشید و با تور چین از شگفت انگیزترین کشور دنیا دیدن کنید بر روی دیوار چین سلفی بگیرید، از قصر ممنوعه دیدن کنید و در خیابان شانگهای پیشرفته ترین آسیا قدم بزنید.

به گزارش مجله وبلاگ فروش به نقل بیتوته ، رکن الدین اوحدی مراغه ای (673 - 15 رمضان 738 قمری) عارف و شاعر پارسی گوی ایران در قرن هشتم هجری و اهل مراغه است. او در شهرستان مراغه زاده شد، پدرش از اهالی اصفهان بود و خود او نیز مدتی در اصفهان اقامت داشت و بنابراین نامش اوحدی اصفهانی نیز ذکر شده است

دلم در دام عشق افتاد هیلا

فتاده هر چه بادا باد هیلا

چو دل را در غمش فریادرس نیست

مرا از دست دل فریاد هیلا

بر آب چشم من کشتی برانید

که توفان در دنیا افتاد هیلا

بده ساقی، چو کشتی ساغر می

به یاد دجلهٔ بغداد هیلا

منم وامق، تویی عذرا وفا کن

تویی شیرین منم فرهاد، هیلا

ز اشک و سوز و آه من حذر کن

که بارانست و برق و باد هیلا

چو داد بیدلان دادی، نگارا

مکن بر جان من بیداد هیلا

گر از جور تو روزی پیش سلطان

چو مظلومان بخاهم داد هیلا

مگو از تلخ و شور، ای مطرب، امروز

که خسرو دل به شیرین داد هیلا

ز قول اوحدی بر بیدلان خوان

غزلهایی که داری یاد هیلا

*****

آخر، ای ماه پری پیکر، که چون جانی مرا

در فراق خویشتن چندین چه رنجانی مرا؟

همچو الحمدم فکندی در زبان خاص و عام

لیک خود روزی بحمدالله نمی خوانی مرا

ای که در خوبی به مه مانی چه کم شود زتو

گر بری نزدیک خود روزی به مهمانی مرا؟

دست خویش از بهر کشتن بر کسی دیگر منه

می کشم در پای خود چندان که بتوانی مرا

با رقیبانت نکردم آنچه با من میکنند

این زمان سودی نمی دارد پشیمانی مرا

زین دنیا چیزی نخواهم خواستن جز وصل تو

گر فلک یک روز بنشاند به سلطانی مرا

کس خریدارم نمیشود، که دارم داغ تو

زان همی آیم برت، چندانکه می رانی مرا

بر سر کوی تو دشواری کشیدم سالها

دور ازین در چون توان کردن به آسانی مرا؟

در درون پرده ای با دشمنان من به کام

وز برون مشغول می داری به دربانی مرا

گفته ای: در کار عشقم اوحدی دانا نبود

چون توانم گفت؟ نه آنم که می دانی مرا

گر تو طالب عشقی، غم دمادمست اینجا

ور نشانه می پرسی، رشته سر گمست اینجا

چون درین مقام آیی گوش کن که: در راهت

ز آب چشم مظلومان چاه زمزمست اینجا

چیست جرم ما؟ گویی کز حریف ناهمتا

هر کجا که بنشینی گو کژدمست اینجا

جو فروش مفتی را از نماز و از روزه

رنگ چهرهٔ کاهی بهر گندمست اینجا

گر حریف مایی تو، ما و کنج می خانه

ور زعشق می پرسی، عشق در خمست اینجا

چونکه بنده فرمانی، پیش حاکم مطلق

سربنه، که هر ساعت صدتحکمست اینجا

همچو دیو بگریزی،چون زمردت پرسم

گر تو مردمی،بالله،خود چه مردمست اینجا

هم بسوزدت روزی، گرچه نیک خامی تو

کین تنور چون پر شد سنگ هیزمست اینجا

اوحدی، ترا از چه نان نمی فروشد کس؟

گرنه نام بوبکری با تو در قمت اینجا

*****

نه بی یادت برآید یکدم از من

نه بی رویت جدا شود غم از من

بزن بر جانم آن زخمی که دانی

بشرط آنکه گویی مرهم از من

دلم را خون تو میریزی و ترسم

که خواهی خونبهای دل هم از من

مرا از هرکه دیدی بیش کشتی

مگر کس را نمی بینی کم از من؟

اگر آهی برآرم زین دل تنگ

به تنگ آیند خلق عالم از من

چنان رسوا شدم در عالم این بار

که گویی پر شده ست این عالم از من

بسان اوحدی دور از تو بیم است

که فریادی برآید هردم از من

*****

منبع: جام جم آنلاین
انتشار: 10 آذر 1399 بروزرسانی: 10 آذر 1399 گردآورنده: sale-blog.ir شناسه مطلب: 8007

به "گلچین اشعار زیبای اوحدی مراغه ای" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "گلچین اشعار زیبای اوحدی مراغه ای"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید